بهاریه
تو داری می رسی از راه
روزها
زودتر از هم می گذرند
اینهمه دشواری
اینهمه دشمنی را از خود می گذرانند
بی آنکه بیمی برای تمام شدن داشته باشند
می رسی
که روبراه کنی راه راه اینهمه رو سیاهی را
می دانم
بهار که باشی ،
خسته می شوی
وقتی ببینی روزها هنوز دیروزند و
هر چه می آیند ،
باز هم بجای امروز
باز هم بجای فردا
دیروزهای کهنه می آورند و
رنگ از روزهای تازه می پرانند
همین شوق رسیدن توست
که روزها رود می شوند
راه می افتند
و ماهی ها را به ستاره ها می رسانند
ماهی عاشق می شوند و
دست به دست هم می دهند
از تُنگ ها به تنگ می آیند
و از ذهن حوض ها پر می کشند
ماهی ها سرخ می میرند
اما رودخانه ها را به هر کجا که بخواهند ،
می کشانند

ستاد برگزاري شب های شعر عاشورا برگزار مي كند:
پنجمین سفر كاروان شاعران عاشورايي به سرزمین عشق و حماسه (عتبات عاليات)
(ويژه ي برادران)
همراه با برگزاري شب هاي شعر فاطمي ، انتظار و عاشورايي
درجوارحرم آسمانی حضرت اميرالمومنين امام علي عليه السلام،
حرم ملکوتی حضرت امام حسين عليه السلام ، مسجد سهله
و
آستان آسمانی امامین کاظمین و امامین عسکریین علیهم السلام
مدارك لازم برای ثبت نام:
-اصل پاسپورت
-۳قطعه عكس پرسنلی با پیش زمینه سفید
- یک سری كپي شناسنامه
- كپي فیش بانکی مبلغ 460هزارتومان واریز شده به شماره حساب ۷۱۶۰۳۸۹۷۱-به نام سید محمد امین جعفری حسینی(مسوول اجرایی کاروان)- نزد بانک تجارت شعبه بهداری شیراز
بدیهی است با توجه به استقبال همواره شاعران ارادتمند سیدالشهدا اولویت اعزام با عزیزانی ست که زودتر از سایرین نسبت به ارسال مدارک و تکمیل ثبت نام اقدام نموده اند.
علاقه مندان حداكثر تا 15 دي ماه بايستي مدارك و هزينه سفر را به مسول اجرايي كاروان تحويل دهند.
نشانی جهت ثبت نام و تحويل مدارك
شیراز - صندوق پستی ۱۳۳۴-۷۱۵۵۵
با توجه به كمبود زمان برای هماهنگی های ویژه مهلت فوق به هيچ وجه تمديد نخواهد شد.
جهت کسب اطلاعات بیشتر در خصوص سفر ،سوالات خود را به صورت پیامک به شماره تلفن ۰۹۳۵۴۷۵۴۴۴۷مربوط به آقای کرونی مسوول روابط عمومی کاروان ارسال نمایید.
زمان سفر:
انشاالله از 20 دی ماه و پس از برگزاری بیست و ششمین دوره شب شعر عاشورابه مدت يك هفته
و محل حرکت از شیراز شهر آسمانی حضرت سید احمد بن موسی الکاظم (شاهچراغ)
جهت اعلام سوالات و نظرات و ثبت نام اولیه می توانید از طریق درج پیام خصوصی در همین پایگاه اینترنتی اقدام فرمایید.
این خانه سوگوار است
دو خبر برای گریه های داغ داغ داغ
شب عاشورا دارم آماده می شوم که از خانه بیرون بروم . صدای ناله ی تلفن همراهم خبر از آمدن پیام تازه ای دارد . می نویسم ناله و انگار مطمئنم که متن این پیام با پیام های مدام شب عاشورا فرق دارد. سینا زرعی شاعر مهربان و دوست داشتنی نیشابور است .پیام های او را همیشه دوست داشته ام اما این بار :
" سال بد. سال بد. سال بد.پرکشیدن شاعران عزیز رضا بروسان و الهام اسلامی را به جامعه ادبی کشورمان تسلیت می گویم."
تمام تلاشم برای یافتن تکذیبیه ای بر این خبر بیهوده است و سلمان نظافت یزدی خبر را تایید می کند و بعد امیر مرزبان است که پیام می فرستد:
" رضا بروسان و الهام اسلامی و دختر نازنینشان پرنده شدند."
افسوس . امیر مرزبان خیلی موثق است.خیلی. و خدا می داند که من چقدر شعر رضا بروسان را دوست دارم.
غروب روز عاشورا دارم آماده می شوم که از خانه بیرون بروم و باز هم صدای ناله تلفن همراهم خبر از آمدن پیام تازه ای دارد . این بار هم می نویسم ناله و انگار مطمئنم که متن این پیام پیام های مدام امروز فرق دارد. برادر شاعرم حسین عبدی شاعر توانای ورامین است :
خبرم تلخ ولی کوتاه است
مادرم را به دعا بدرقه کن (وحید سمنانی)
گیج می شوم و مرور می کنم که دعا برای سلامتی مادر وحید و مادر یکی دیگر از دوستان شاعرم دعای همیشگی جمع چند نفر ی ما شاعران عاشورا یی بوده است . حالا سارا هم می آید و کنارم می ایستد. جرآت نمی کنم به او خبر دهم و هنوز به خودم اطمینان بیهوده می دهم که این چند کلمه فقط بخشی از شعر تازه ی وحید هستد و بس. صدای زنگ تلفن سکوتم را منفجر میکند. امیر مرزبان است . او از دل خرابم خبر دارد بعد از سلام به فاصله دو سه دقیقه در مورد مهلت ارسال اثر در شب شعر عاشورا حرف می زند و من بجای تمرکز بر صحبت های او دارم کم کم خوشحال می شوم که خبراول او آن خبر مبادا نیست پس خبرتلخی نیست . امابعد از همین سه دقیقه می گوید : " امین داداش! با وحید تماس بگیر . وحید ماد عزیزش را ا دست داد.". امیر مرزبان همیشه از دل خرابم خبر داشته است . برای همین خبر اولش را اول نگفت.
حالا که دارم این خطوط بی قرار را می نویسم ،تلفن جیغ می کشد . نامی که روی صفحه ی تلفن همراهم سبز می شود ، نام مهدی شادکام عزیز است که مهربانی او برایم آفتاب است. "محمد امین نمی خواهی ما رو دعوت کنی . شیراز؟ آنقدر تلخ با او صحبت می کنم که خیال می کند شماره اش را نداشته و او را نشناخته ام خودش را معرفی می کند و بعد از شب شعر عاشورا ی شیراز خبر می گیرد به او می گویم که خبر تلخ مادر وحید سمنانی راه را بر همه ی خبرهایم بسته است. مهدی شادکام هم از دل خرابم خبر دارد.اقرار میکند که " همین حالا کنار وحید ایستاده ام و تعمدا مکالمه ام را با حرفهای دیگری شروع کرده ام " گوشی را به وحید می دهد تا نفسم با نیاید و نتوانم با وحید بیش از دو سه کلمه حرف بزنم:
" بمیرم. بمیرم. بمیرم.بمیرم وحید. بمیرم نمیتوانم حرف بزنم وحید "
سلام
طلیعه ای از یک غزل
راز رشید تشنگی آب ها سلام
عشق مدام بر تو سلامی علی الدوام
از سمت رود رود غم انگیز آب ها
هر روز می رسد به لبان تو السلام
هر چه بزرگی تو به معنای عام خاص
کوچک نوازی تو به معنای خاص عام
یادش بخیر این شعر رهاورد اولین سفر کربلای ماست

چه عطری دارد غروب رمضان وقتی قبل از نوای آسمانی اذان ، صدای خوش ربنا ی استاد شجریان را از بلندگوی کوچک تلفن همراهم می شنوم وهمراهان ،همسفران و همسفره هایم را از لذت این صدای آسمانی بهره مند می کنم.
خوشحالم که به صدا و سیما دلبستگی و وابستگی ندارم تا از همه ی لذتهای حلال محروم شوم.
خوشا آنان که حضرت دوست را از نشانه های او می شناسند واز آنان که کرامت بندگان او را خدشه دار می کنند دوری می کنند.

صبح صدایت در جانمان جاری ست استاد همیشه عزیز ملت ایران
يا او
اين داغ تازه ايست برآن كهنه داغ ها
بالابلند رفتي ازاين كوچه باغ ها
هرچه نگاه مي كنم از جاي جاي شهر
داغ تو روشن است بجاي چراغ ها
چه روزگارتلخ وآزاده كشي است اين روزگارتلخ پر ازشب.

مهدي پرويز هم رفت
و از روزگار بي بركت و بي روشنايي اين روزها رهاشد. او شاعري جوان وتوانابا طبعي روان بود امامهمتر آن است كه اوبرادرمن است و ضامن اين برادري مولايمان حسين (ع)است وفرشتگان بارگاه آسماني ايشان.
شايدبهترباشد شعري ازخود او ما رااز داغ او داغتركند:
هرکس برای خود دلی دارد، غمی دارد
می سوزد و می سازد اما عالمی دارد
پیر جوان مردن برای هر دو یکسان است
هرکس که از این زندگی سهم کمی دارد (مهدی پرویز)
یا این شعر که از وبلاگ خود او برداشته ام و از آخرین سروده های اوست
همـــه هســتند ،همـــــه دور مــــزارم، آرام
مـــــادر وهمســــــر وفــــرزند کنارم، آرام
من ام آن آهوی وحشی ، منم آن شوق گریز
کــــه اجـــل بی خبر آمـــد به شکارم، آرام
یــــا همـــــان آینه ی نیمه مکدر کـــه شبی
قطـــره ای اشک فرو شست غبــارم، آرام
وقت آن است که چــــونان پر قویی در باد
مهربــان! دست خـــدایت بســـــپارم، آرام
دختــــرم ! فرصت ابری پدر هم طی شد
ونــشد در بغلت سیـــــر ببـــــــارم، آرام
******
زندگی آمـــــد وچشمک زد و رفتند همه
مـــادر وهمسر ومــــــردم زکنارم، آرام
در بهشتم، همه جـا عطر خدا هست ولی
به خــدا بی تو در این بـــــاغ ندارم آرام
آه ....
دارم به لحظه ی سفرم فکر می کنم
من یک پرسپولیسی دو آتشه هستم
اما همیشه یک عاشق هزار آتشه ی حجازی بوده و هستم
او یگانه سرو بلند و آزاده ی فوتبال ایران است
او را به هیچ وجه نمی توان و نباید با ستاره های این فوتبال که در حقیقت سیاره اند مقایسه کرد. فوتبال ایران هیچگاه سرو و سرودی به ماندگاری و شکوه او نداشته است. گفتم سرو تمام کلماتم مثل سرو ایستادگی را درک کردند
ما که هیچ روح مان شاد نیست
اما روح او شاد باد
به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله ور در باد
بگو تا انتظار این است اسبی زین نخواهد شد
فقط همین
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|