تبليغاتX
با دستخط هاي بچه گانه
 فراخوان اولین جشنواره ی شعر آیینه ی نبی

 

یاد و خاطره استاد نادر ابراهیمی گرامی باد

به احترام مهربانی های او دو سطر سکوت می کنیم

...........................................................................

...........................................................................

واما بعد .....

فراخوان اولین جشنواره ی شعر

آیینه ی نبی

با موضوع زندگی و ابعاد شخصیتی حضرت علی اکبر علیه السلام

   نشانی پستی دبیرخانه : مرودشت - خیابان سعدی - انتهای کوچه ی بازرگانی - مهدیه ی مرودشت

نشانی الکترونیک : aeine47@yahoo.com

آخرین مهلت ارسال آثار :  ۱۰ مرداد ۱۳۸۷

شروع داوری آثار : ۱۴ مرداد۸۷

اعلام نتایج داوری : ۱۷ مرداد

اختتامیه ی جشنواره : ۲۲ تا ۲۴ مرداد

همزمان با میلاد با سعادت حضرت علی اکبر علیه السلام

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ، 15:55 توسط سید محمد امین جعفری حسینی
 
 به افتخار روز ملی خلیج فارس

 

تقدیم به خلیج نجیب جنوبی که شمال آرزوهای زمین است

 

خلیج! روح بلند و عزیزتان خسته ست

 به اقتدای شما روح آسمان خسته ست

برای اینکه بزرگید و روح زخمی تان

 از ادعا و اباطیل این و آن خسته ست ،

نجات می دهم این شعر بی تکلف را 

که از ضمیر "شما" و ضمیر "تان " خسته ست

*

خلیج ! روح عزیز و صمیمیت خسته ست

به اقتدای تو سیمای آسمان خسته ست

نشسته در ته چشمت غمی عمیق و بلند

به اقتضای همین نقشه ی جهان خسته ست

 همیشه بوی تو را می دهد مدار زمین

بنا براین شریان های کهکشان خسته ست

همیشه  رو به افق خواب موج می بینی

و خواب های تو از اینهمه تکان خسته ست

به گرد موج تو هرگز نمی رسد توفان

و در نگاه تو توفان نفس زنان خسته ست

بدون نام تو "ای مرز پر گهر..." لال است

برای خواندن آن سینه ی بنان خسته ست

تو را برای دل خویش آفریده خدا

برای آن لحظاتی که از جهان خسته ست

بخند تا غزلی تازه از تو بنویسیم

ردیف خسته ی این شعر همچنان خسته ست

هزار و یک شب و هرشب هزار و یک شاعر

نوشته اند خلیج از مهاجمان خسته ست

بگو تلاطم چشمت امانمان بدهد

نشان دهیم خلیج از وجودشان خسته ست

دوباره دیده ی امید بر کمان داریم

اگرچه کتف کمانگیر قهرمان خسته ست

خلیج قایقمان مانده در کناره ی آب

برای رفتن آنسوی بیگران خسته ست

غروب آمد و غربت نشسته در چشمت

و در کنار تو شاعر قدم زنان خسته ست

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ، 12:20 توسط سید محمد امین جعفری حسینی
 
 در مصاحبه با خبرگزاری ایکنا : شعر امروز بايد به جای ترجمه ی صرف قرآن ، ترجمان مفاهيم قرآن باشد

 

شعر امروز بايد به جای ترجمه ی صرف قرآن ، ترجمان مفاهيم قرآن باشد. 

                            

 

«سيد محمد امين جعفری حسينی»، شاعر و منتقد در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) با بيان اين مطلب گفت: در ادبيات كهن و كلاسيك پارسی به مراتب در زمينه گسترش فرهنگ قرآنی موفق‌تر بوده‌ايم و امروز كه به سمت توجه مجدد به اين رويكرد ارزشمند رفته‌ايم، عده‌ای راه را به درستی نشناخته‌اند و دست به سرودن منظومه‌های قرآنی زده‌اند كه در اين زمينه نه تنها هيچ تلاش فاخر و قابل توجهی را شاهد نبوديم، گاهی به ضرورت وزن و ادبيات شاهد كژتابی در ترجمه قرآن هستيم.

اين شاعر ادامه داد:  همان اندازه كه به شعر آيينی و قرآنی بسيار معتقدم، بر اين اعتقاد هم هستم كه شاعر قرآنی بايد در اين مسير به سمت تهذيب رفتاری برود تا بتواند شعر خود را تذهيب زيبايی برای استفاده از مفاهيم و آموزه‌های قرآن بكند.

همان اندازه كه بسيار به شعر آيينی و قرآنی معتقدم، بر اين اعتقاد هم هستم كه شاعر قرآنی بايد در اين مسير به سمت تهذيب رفتاری برود.

او با اشاره به تلاش عده‌ای از شاعران جوان در اين زمينه گفت: اگر بنا باشد كه اين جوانان تنها به صرف مطالعه محدود و معدود خود از آموزه‌های قرآنی به ارائه اثر بپردازند و آثار خود را از عناصر اصيل ادبی برخوردار نكنند و از تجربيات پيشكسوتان بهره نگيرند ممكن است قدم‌های سست آنان رو به سمت روشنی نرود.

او در پايان گفت: اخيرا با توجه به كمبودهايی كه در اين زمينه احساس می‌شد، گروه شاعران جوان عاشورايی(فرزدق) تلاش‌هايی را برای گسترش فعاليت‌های اصيل‌تر قرآنی و آيينی در ادبيات شروع كرده‌اند و نتايج آن طی سال‌های آينده می‌تواند با همراهی ساير شاعران كشور كمبودهای اين بخش را جبران كند.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ، 12:0 توسط سید محمد امین جعفری حسینی
 
 سفر كاروان شعر عاشورا

 

 

سلام

جاي همه ي شاعران وطن شعر خالي بود اما خدا مي داند كه هر لحظه از سفر كاروان شعر عاشورا با ياد دوستان خوب شعر گذشت و در هر گوشه از زيارت يادي از آن ها كرديم.مي خواستم چيزي شبيه سفر نامه بنويسم اما بهترين مطلب را اين شعر نوشته هاي برادرم سيد علي اكبر مير جعفري ديدم.

گزارش

* این گزارش مستند است . می توانید از همسفرانم (سید ابوالقاسم حسینی ژرفا ، محمود اکبر زاده ، احد ده بزرگی، مصطفی رحماندوست ، قاسمعلی فراست ،افشین علا ، سید محمد امین جعفری ، عبدالحمید رحمانیان ،هاشم کرونی، محمد برزگر،مجتبی احمدی ، مهدی پرویز، حسین عبدی  و .....)بپرسید.

 

کنار ضریح

باران موسمی نیست ،

 خبرها تب کرده اند

و انبوه زائران .

 

رو به رویم

دل ها ایمن نیستند .

 

و تنها چشم ها نیستند که می بارند

دقیق که می شوی

گردنبند رهاشده ی رباب است

روی سر زائران

یا تسبیح هزار و یک دانه ی حبیب   .

 

آن سو تر

 قتلگاه است

و از آن جا که بیرون می آیند

هنوز دستان بعضی ......(دستم  می لرزد که بنویسم!)

 

نگاه کنید !

حرم به وسعت آب های جهان

موج می زند .

 

این جا

 آن ها پیاده اند

زود تر می رسند

و پا برهنه ها  رسیده اند !

 

و آخرین خبر این که:

بین الحرمین

پیشانی کشیده ی زمین شده

از بس تب کرده است. 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ، 22:27 توسط سید محمد امین جعفری حسینی
 
 به یاد دو حادثه که کام همیشه مان را تلخ کرده است

 

سلام می خواستم در آستانه ی دهم دی ماه که سالروز میلادم است ، شعر تازه ای بنویسم اما دی ماه که به سراغ مان می آید  به جای شعر تازه داغ مان تازه می شود و دو فاجعه به یادمان می آورند زلزله ی بم و سوخته شدن دانش آموزان مظلوم روستای سفیلان چهارمحال بختیاری که در تاریخی که من خواهم نوشت یادشان محو نخواهد شد پس با دو شعر قدیمی که خیلی دوستشان دارم به یاد از یاد نرفته های این دو حادثه ی تلخ به آن ها سلامی دوباره می دهم.

یک گزارش تکان ندهنده

 

ساعت 6 بامداد
اينجا دنياست
زير بام هاي بم
صداي ما را
از زير خشتهاي خشن
و بيشترين ريشترها مي‌شنويد
برادر !
بيدار شو

اين‌همه خبرنگار و خبرندار
دارند خانه‌هاي خراب ما را
به تيراژهاي بيشترشان مخابره مي‌كنند و
ماهواره‌ها
بدون كوچك‌ترين سانسوري،
اشك هامان را
به گوشهاي فراموش جهان نجوا مي‌كنند
    تا بم

    ديگر جزيره‌اي نباشد
         كه حتي به ارگ
           حتی به کرمان راه نداشته باشد  
حالا حتي اگر

در ذهن يك نقشه
پاك يا خاك شده باشيم،
جهانگردان چشم‌سبز جهانهر وقت
يادي از آن تل بزرگ خشتي كنند،
گونه‌هاي خشتي  خيسمان را
جلوي چشمهاشان مي‌آورند
                                تا ما هم،
                 در نقشه‌هاي مچاله آنها
                              نقطه‌اي باشيم

فكرش‌را مي‌كردي؟،
شهر بي‌در و پيكر ما
اين‌همه ديوار
براي آوار شدن داشته باشد؟؟
فكرش را بكن،
آن‌قدر مهم شده‌ايم
كه در كنار بحث داوري
تجزيه مي‌شويم و
تحليل مي‌رويم
و نام ما هم
مثل كرانه باختري
در اخبار برده مي‌شود
گريه‌هاي زن پيرمرادي را نگاه كن
اگر دوربين داشتم،
جايزه نخل طلايي جشنواره ی چه مي‌دانم
                                   شايد مي‌توانست
                                       جاي خالي نخل افتاده ی  حياط خانه‌اي كه دیشب داشتيم را پر كند
 خوشحالت كنم
مدرسه با خاك يكسان شده و
تو ديگر لازم نيست
اضطراب امتحان جغرافيا را داشته باشي و
شش شبانه‌روز بالاي سرم تكرار كني
                   كنيا... كلمانجارو
                          كنيا... كليمانجارو
كتابها هم تغيير خواهد كرد
و شايد
بدون آنكه خرمايمان را حلوا كند و
بادمجانمان آفت داشته باشي
نامي از ما در كتابها باشد
راستي مگر تو ديشب بيدار نماندي و
جغرافيا نخواندي؟؟؟
حالا چرا مثل مرده‌ها خوابت برده
بيدار شو

 

هفتاد روز بعد

جايي نمانده
تا صداي ما را از آنجا بشنويد
حالا سالهاست
كه اخبار نامي از ما نمي‌برد و
جاده‌هاي جهان
به بم ختم نمي‌شوند
از ارگ هم كه خبري نبود
برادرم راحت بخواب
                    راحت بمير

 

در تاریخی که من خواهم نوشت ، هیچگاه یاد ئانش آموزان مظلوم روتای سفیلان چهارمحال و بختیاری محو نخواهد شد

با دستخط های بچه گانه

 

 

تو هم بالاخره در آتش سوختی

                                 ابراهیم!

هی گله گله گوسفند به تپه ها بردی

آتش دست و پا کردی

به سرنوشت سیب زمینی ها فکر کردی و

خوشحال شدی

                   که مثل آن ها نیستی

يادت به خير
مي نشستي و
بي آنکه نُت ها چيزي از تو بدانند،
                بي تماشاچي،
براي حضار ني ناله مي کردي
مثل بابا بزرگ ها
مثل خدانظر،
که گوسفندهاش
به موسيقي ديگري عادت نکرده اند
حيف شد
درس امروزمان کمي شيرين بود
درسي از نهج البلاغه
                 «اي مالک ! ...»
خوش به حالمان که نيستيم
يک عده بعد از ما
نشسته اند از کمبودها حرف مي زنند و
نسبت به محيط و مساحت روستا،
حجم فاجعه را اندازه مي گيرند
و گناه را به گردن آتش می اندازند
اما آتش بايد باشد
حتما بايد باشد،
تا عده اي دود بگيرند و
دادِ مان را بدهند بنويسند
بعد از کلماتي مثل وعده،
مثل هشدار،
يا مثل همين کتاب هايي که سوخت،
                      بنويسند کنار بابا بعد نان
                      بنويسند کنار بابا بعد آب
                        و آب از آب تکان نخورد
مي گويند،
مسوولينِ امر نقشه هايشان را زير و رو کرده اند
و همين فردا
روستامان را کشف کرده اند
و سرماي ما را
به رسميت شناخته اند
نشر اکاذيب نباشد،
عده ای
آخرين نامه هاي سرگشاده ي ما را،
روي شيشه هاي بي بخار خانه هامان ديده اند
                                            فيتيله فردا تعطيله
حتما دستخط هاي بچه گانه ي ما
نخواندني بوده است
که تعطيلمان نکرده اند
اما
به کوري چشم  دشمنان
خودِ فتيله غيرت به خرج داد
و براي هميشه تعطيلمان کرد
                                 يادمان به خير

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386 ، 3:13 توسط سید محمد امین جعفری حسینی
 

درباره وبلاگ

آفتاب باش تا اگر نخواهی بتابی تنوانی

پيوندها

مجموعه کامل وبلاگ های شعر1
مجموعه کامل وبلاگ های شعر2
مجموعه کامل وبلاگ های شعر3
چتر عطر باران را مي پراند
آلبوم تصاوير سيد محمد امين جعفري














خبرنامه





Powered by WebGozar